گویا خوشش نیامد!

گفتم چوبد ز رشوه، از حرمت و حرامش

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

گفتم چو از حجابش از پوشش و لباسش

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

گفتم کرایه تاکسی از آنچه بوده بیش است...

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

گفتم پنیر چون گچ! تاریخ مصرفش کو؟

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

گفتم مگر طلاییست، گوجه فرنگی له؟

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

گفتم حیاکن ای مرد این زن چو خواهرتُست

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

گفتم ربا نگیرید این وام ها حرام  است

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

گفتم که اختلاس است اموال ملتست این

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

گفتم گدای خوش پوش کار است راه چاره

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

از  گردن کلفتش  گفتم  وز  آن  توانش

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد!

در دل صدا نمودم: یک مرگ راحتم ده!

از آنچه گفته بودم، گویا خوشش نیامد! 

/ 5 نظر / 7 بازدید
شیخ نهایی

خوشمان آمد ! عیدت مبارک شاد باشی

آيدا

عاااااااااااالى جالب بود

مفرد مذکر غایب

با عذر بیش ازحد با پوزش و سه نقطه از انچه گفته بودی اصلأ خوشم نیامد

کره

سلام وبلاگ خیلی با حالی دارین یه درخواست:خواستم ببینم شما که استاد شعر گفتنی میتونی یه شعر زیبا برای روستای ما بگین؟برای اطلاعات بیشتر در مورد روستای من تو وبلاگم قسمت پروفایل رو بی زحمت بخونین، خیلی ممنون میشم که نظرتون رو بگین چه از طریق ایمیل چه از طریق نظر توی وبلاگ راستی من لینکتون میکنم شماهم اگه میشه لینکم کنین www.koroh.10r.ir

مخانم مرادی

نه خوبه ولی نه !گویا خوشش نیامد