در احوالاتِ جوکر مومنِ فضای مجازی!!!

در این حال و هوی بهاری شیراز، شب هنگام که به روی تراس خانه پا میگذاری ، بوی بهار نارنج بیداد میکند... شب با هوایی نه گرم و نه سرد از راه رسیده، و چه فازی میدهد! حتی جهان بقال محل هم از این فضا بی نصیب نمانده است و هی میرود مسافرت و هی ما باید برویم سوپری خیابان پایینی و اذیت بشویم! خدایی خیلی حالی به حولمان است!!!

نمیدانم از کجا اما صدای فسق و فجوری به گوشمان میرسد که خیلی خوشگل و ناز است... میگوید :

(( پریشان خاطران آواره در صحرای گیسویت    هزاران شب خراب افتاد در کنج سر مویت))

آخر این کجایش فسق است؟ خیلی هم خوب است اصلا خود عاشقی است بستگی دارد برای چه کسی بخوانیش... در خانه مان سنتوری داریم... رنگش بهتر از برگ درخت، سیم هایش چه جلایی دارد و نامردانه یک جوری میدرخشد که انگاری یک دریای متلاطم طلایی رنگ آدم را وسوسه غرق شدن میکند. مضراب های عاشقی کنار جعبه مخمل دوزی قرمز جعبه ساز هستند و منتظرند نوای یک عاشق را به گوش همه برسانند... فضای خانه را پرکنند از عطر عاشقی... وای و صد وای ، حیف که همه اهل بیت ما خوابند!!! میترسیم بیدارشان کنیم!!! 

فلذا هی با خودمان کلنجار میروی که بزنیم نزنیم بزنیم نزنیم!!!.... خیلی تصمیم سختی است فلذا گور بابای دنیایی فرموده و شروع میکنیم به نواختن، آن هم چه نواختنی با کل وجود مبارکمان!!! اما ناگهان !!! یک چیزی میخورد توی سرمان!!! همسر مهربان مان که خشمگینانه نگاهمان میکند را میبینیم که بالای سرمان چون اژدهای اسطوره ای کشور دوست و برادر چین میغرد و آتش... میگوید آخر توکه بلد نیستی ساز بزنی برای چی ما رو نصفه شب بیدار میکنی آخه؟ مرض داری؟؟؟

و ما تازه یادمان می افتد که اصلا بلد نیستیم ساز بزنیم! و این هایی که گفتیم یک توهمی بیش نبوده که هر آن ممکن است واقعی شود! فلذا کش می آییم و سیگارمان را خاموش نموده و بیخیال ساز و هوای شاعرانه شده و عزممان را مثل هر از چندگاهی جزم میکنیم که برویم ساز یاد بگیریم!!! حالا یاد میگیریم چیزی که زیاد است وقت...!!!

/ 4 نظر / 19 بازدید
فاطمه صبا سفید

[خنده] آورین آورین! دستمان که شکسته بود رفته بودیم دکتر که گچ دستمان را باز کنند. فرمودیم: "از این پس می توانیم پیانو بزنیم؟!" فرمودند: "بله حتما ً" فرمودیم: "چقدر خوب! چون قبلا ً نمی توانستیم!!" [خمیازه] تکراری بود؟!

گلپونه

جالب بود... [لبخند]

شیخ نهایی

ای وای جوکر جان ، وقت زیادی نداری ، انتخابات دو ماه دیگه مونده ! [قهقهه] شاد باشی

احسان

سلاااااااام...آقا چند تا پست را یکجا خواندیم و هم شاد شدیم و هم غمگین...شما هم سعی کنید دم خروب احساساتتان را بروز بدهید...مقدار فحشی که بهتان اصابت میند بسی کمتر خواهد بود (تجربه خودم بود [چشمک])