یاد بگیر!!! این قسمت : تاوان اندیشه مکروه

آیت الله فهری نقل می‌کند که جناب شیخ رجبعلی خیاط (از عرفای به نام قرن حاضر که در بازار تهران خیاط خانه داشتند) به ایشان فرمود:« روزی برای انجام کاری روانه بازار شدم، اندیشه مکروهی در مغزم گذشت، ولی بلافاصله استغفار کردم.

 در ادامه راه، شترهایی که از بیرون شهر هیزم می‌آوردند، قطاروار از کنارم گذشتند، ناگاه یکی از شترها لگدی به سوی من انداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم آسیب می‌دیدم.

به مسجد رفتم و این پرسش در ذهن من بودکه این رویداد از چه امری سرچشمه می‌گیرد و با اضطراب عرض کردم: خدایا این چه بود؟

در عالم معنا به من گفتند: این نتیجه آن فکری بود که کردی.

گفتم: گناهی که انجام ندادم.

گفتند: لگد آن شتر هم که به تو نخورد! »

/ 1 نظر / 17 بازدید
هالو هفت شنبه

زیبا بود ولی فونت این نوشته ایراد داره اخوی ! شاد باشی