چهار شنبه سوری هم خوب است!

یکی از دوستان برایشان درک اینکه ما ایرانی ها را چه به دعا خواندن و ...  یک مقداری ثقیل بود و معتقدند که روزها و مراسمی چون چهارشنبه سوری که البته روز تمرین استفاده بهینه از آتش (سده) و روز آموختن طریق دلاوری است برای ما در اولویت است و ... ، به همین دلیل و جهت روشن شدن دلیل رعایت دستورات اسلام و منافع آن من اکنون حکایتی را نقل میکنم که آنانکه دلشان درهای گشوده برای حقایق دارد شاید جواب سوالاتی از این دست که اسلام برای چه و آخرش به کجا میرسیم و چرا باید مسلمان باشیم و حلال و حرام کنیم و دعا بخوانیم و عاشورا را پاس بداریم  و ... را دریابند!، اصولا هر انسانی باید به این درجات برسد و آدم شود!اما راه آن چیست؟ خودتان بخوانید!

خدای عیب پوش

یکی ازدوستان شیخ رجبعلی خیاط(ره) به قصد زیارت شیخ از منزل خارج می شود . در بین راه اندیشه گناهی به سرش می زند .

به منزل شیخ که می رسد و می نشیند ، شیخ می گوید :

((فلانی ! در چهره توچه چیزی می بینم ؟))

دردل می گوید:// یا ستار العیوب !//

شیخ می خندد و می پرسد :

چه کار کردی آنچه می دیدم محو و ناپدید شد.؟

 

 

 

 

آیت الله فهری نقل می‌کند که جناب شیخ رجبعلی خیاط (از عرفای به نام قرن حاضر که در بازار تهران خیاط خانه داشتند) به ایشان فرمود:« روزی برای انجام کاری روانه بازار شدم، اندیشه مکروهی در مغزم گذشت، ولی بلافاصله استغفار کردم.

 

 در ادامه راه، شترهایی که از بیرون شهر هیزم می‌آوردند، قطاروار از کنارم گذشتند، ناگاه یکی از شترها لگدی به سوی من انداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم آسیب می‌دیدم.

 

به مسجد رفتم و این پرسش در ذهن من بودکه این رویداد از چه امری سرچشمه می‌گیرد و با اضطراب عرض کردم: خدایا این چه بود؟

 

در عالم معنا به من گفتند: این نتیجه آن فکری بود که کردی.

 

گفتم: گناهی که انجام ندادم.

 

گفتند: لگد آن شتر هم که به تو نخورد! »

 

 

 

کاسه سبز

فردی از شیخ تقاضا می کند ، فرزندش که تا چندی دیگر به دنیا می آید ،صالح و با ایمان باشد .

شیخ برایش دعا می کند و می گوید :

خداو ند به تو پسری عطا می فرماید نامش را مهدی بگذار . 

سپس دستور می دهد عده ای از فقیران را اطعام کند .  وی این سفره را می اندازد و نزد شیخ را می رود تا جریان اطعام را بیان نماید . 

قبل از آن که شروع کند ،شیخ تمام خصوصیات مجلس و وضع افراد را می فرماید و می گوید :

در آن هنگام که کاسه سبز در دست داشتی و میان سفره آب می دادی ،حضرت اباعبدالله الحسین (ع)کنار منبر حسینیه شما نشسته بودند و دعا می کردند و انشاءالله ، سفره شما مورد قبول واقع شده است .

چندی بعد خداوند پسری به وی عطا می کند ونامش را مهدی می گذارد.

زندگینامه شیخ رجبعلی خیاط 

ویکی پدیا:  (قسمت هایی از آن من جمله مراد ایشان مورد تایید بنده نیست)                  

رجبعلی نکوگویان (زادهٔ ۱۲۶۲، تهران - درگذشتهٔ ۲۲ شهریور ۱۳۴۰، شهر ری)، مشهور به شیخ رجبعلی خیاط از عارفان مشهور است. پدرش، مشهدی باقر، پیشه‌ور بود. رجب علی نکوگویان در روز دهم شهریور ۱۳۴۰ هجری شمسی و در سن ۷۸ سالگی درگذشت. او را از عارفان و اهل باطن دانسته‌اند و گفته شده که توانایی شناسایی باطن افراد (در اصطلاح شیعی : چشم برزخی) را داشته است.[۲] قبر او در ابن‌بابویه تهران است.[۳]

رجبعلی نکوگویان دارای ۸ فرزند، شامل: پنج پسر و چهار دختر بود که یکی از دخترانش در کودکی از دنیا رفت. رجبعلی نکوگویان در عالم سیاست نبود، اما با رژیم پهلوی و سیاستمداران حاکم آن به شدت مخالف بود.[۴] وی مرید پیرمراغه محبوبعلیشاه بوده و از او اجازه دستگیری داشته است.[۵] زندگی‌نامه و گفته‌های شیخ توسط محمد محمدی ری‌شهری در چند کتاب به رشتهٔ تحریر درآمده است.

مربیان شیخ

جناب شیخ هر چند از دانستنی های رسمی حوزه و دانشگاه بی بهره بود ولی محضر بزرگان علم و معرفت و معنویت را درک کرده بود.کسانی همچون مرحوم آیت الله محمدعلی شاه آبادی-استاد حضرت امام خمینی (قدس سره شریف)-مرحوم آیت الله میرزا محمدتقی بافقی  و مرحوم آیت الله میرزا جمال اصفهانی سمت استادی وی را دشته اند بنابراین آشنایی جناب شیخ با معارف اسلام - مرهون بهره گیری از محضر این بزرگان و امثال آنان بوده است لیکن مبدا جهش و تحول معنوی او را باید در جای دیگری جستجو کرد که آن نقطه ی عطفی در زندگی پرماجرای شیخ است و اگر شیخ فرموده من استاد نداشتم اشاره به این نقطه است.

یکی از ارادتمندان جناب شیخ نقل می کند که ایشان می فرمود:

من استاد نداشتم ولی در جلسات مرحوم شیخ محمدتقی بافقی که شبها در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم (ع) برگزار می شد و ایشان سخنرانی می کردند شرکت می کردم ، او اهل باطن بود.یک شب نگاهی به مجلس کرد و خطاب به من فرمود: تو به جایی می رسی.

راز جهش شیخ

به نظر نگارنده این سور،راز جهش،مبدا تحول و نقطه عطف در زندگی شیخ ماجرایی است که بسیار تکان دهنده ، عبرت آمیز و آموزنده است.

برای شیخ در آغازین روزهای جوانی ،داستانی شبیه به داستان حضرت یوسف (ع) اتفاق می افتد،این واقعه، و آنچه پس از آن برای شیخ پیش آمد ، نمونه ای از توحید تجربی است.این ماجرا نشان داد که آنچه قرآن کریم در اواخر داستان حضرت یوسف(ع) می فرماید که : و چون به حد رشد رسید او را حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداشیمی دهیم(سوره یوسف آیه 22) ،نیز یک قانون عمومی است  وهمه نیکوکاران و همه ی اهل احسان از دیدگاه قرآن از نور حکمت و دانش خاص الهی برخوردار خواهند شد.

شبیه داستان حضرت یوسف

فقیه عالیقدر حضرت آیت الله سیدمحمدهادی میلانی رضوان الله تعالی علیه-به این داستان اشاره نموده و فرموده است: به شیخ عنایتی شده و آن به خاطر کف نفسی بوده که در ایام جوانی به عمل آورده است.جناب شیخ خود شرح این ماجرا را در دیداری که ب آن بزرگوار داشته بازگو نموده است و حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمدعلی میلانی فرزند آیت الله میلانی که خود در آن دیدار حضور داشته این واقعه را از زبان شیخ چنین تعریف می کند:

در ایام جوانی دختری رعنا و زیبا از بستگان ، دلباخته من شد و سرانجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت ، با خود گفتم : رجبعلی!خدا می تواند تو را خیلی امتحان کند ، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر کن سپس به خداوند عرضه داشتم:

خدایا ! من این گناه را برای تو ترک می کنم، تو هم مرا برای خودت تربیت کن.

آنگاه دلیرانه ،همچون یوسف(ع) در برابر گناه مقاومت می کند و از آلوده شدن دامن به گناه اجتناب می ورزد و به سرعت از دام خطر می گریزد.

این کف نفس و پرهیز از گناه ، موجب بصیرت و بینایی او می گردد.دیده برزخی او روشن می شود و آنچه را که دیگران نمی دیدند و نمی شنیدند، می بیند و می شنود به طوری که چون از خانه خود بیرون می آید بعضی افراد را به صورت واقعی خود می بیند و برخی اسرار برای او کشف می شود.

از جناب شیخ نقل شده است که فرمود: روزی از چهارراه مولوی و از مسیر خیابان سیروس به چهارراه گلوبندک رفتم و برگشتم ، فقط یک چهره آدم دیدم!.

در نخستین گام از تربیت الهی ، چشم و گوش قلبی این جوان باز شد و اینک در باطن جهان و در ملکوت عالم چیزهایی می بیند که دیگران نمی بینند و آواهایی می شنود که دیگران نمی شنوند. این تجربه باطنی موجب شد که شیخ اعتقاد پیدا کند که اخلاص موجب بازشدن چشم و گوش دل است و به شاگردانش ناکید می کرد:

اگر کسی برای خدا کار کندچشم و گوش قلب او باز می شود.   

در اینجا این سئوال پیش می آید که مگر قلب چشم و گوش دارد و یا مگر انسان قادر است به وسیله ای جز چشم و گوش ظاهری چیزی را ببیند و صدایی را بشنود؟ پاسخ این است که : آری ،چنین است و احادیث اسلامی که شیعه و سنی آن را نقل کرده اند به این سئوال پاسخ مثبت داده اند.

در اینجا برای نمونه به چند روایت اشاره می کنیم:

رسول خدا (ص)می فرماید: هیچ بنده ای نیست جز این که دو چشم در صورت اوست که با آنها امور دنیا را می بیند و دو چشم در دلش که با انها امور آخرت را می بیند، هر گاه خداوند خوبی بنده ای را بخواهد دو چشم دل او را می گشاید که بوسیله ی آنها وعده های غیبی او را می بیند و با دیده های غیبی به غیب ایمان می آورد.

 و در حدیثی دیگر از آن بزرگوار نقل شده است:

اگر پراکندگی دلها و پرگویی شما نبود بی گمان آنچه را من می شنوم شما نیز می شنیدید.

همچنین امام صادق(ع) می فرماید:

همانا دل دارای دو گوش است:روح ایمان در او نجوای خیر می کند و شیطان نجوای شر می کند.پس هر یک از این دو بر دیگری پیروز شود او را مغلوب خود می کند.

/ 3 نظر / 18 بازدید
عیّار تهرانی

سلام عزیز من دنبال بحث درباره این مباحث نیستم... و عقیده ی هرکس یک جورهایی محترم برای خودش!( در واقع حوصله ی یکسری حرفها رو ندارم!!) اما اوردن حکایت از رجبعلی خیاط که نه اثبات شده هست و نه علمی و نه استدلالی , چه دلیلی و چه مثالی هست که شما زدین؟ (اصلا واقعیت هم داشته. آیا دلیل حقانیته؟) الان یعنی حقانیت اسلام اثبات شد؟ یادم هست 5 سال پیش که دوم یا سوم راهنمایی بودم کتاب کیمیای محبت که شرح حال زندگی ایشونه خوندم... در حکایتی گفته شده بود که ایشون گفته در خونه ی خدا خالیه , خدا مظلومه... امام حسین خیلی مهمون داره ولی خدا مظلومه!(یک چیزهایی با همین مضمون) که البته کار نداریم واقعیته ولی همونطور که شما از من بهتر می دونید بر خلاف عقاید شیعه سخن گفته... و حالا شده دلیل حقانیت اسلام... و البته اگر چنین حرفی هم نمی زد باز حکایت شما چیزی رو اثبات نمی کرد... چون منم میگم "نجفقُلی کفاش" ( ...)! تو آسمون پشتک وارو می زده و رو اب غلط می خورده و ...الخ. یا هندی ها سیخ می کنن تو گوش و جاهای دیگشون آیا چیزی اثبات می شه؟ و البته من اهانتی به ایشون یا عقیده ای نمی کنم... بلکه... بی خیال شرمنده بابت پرچانگی

عیّار تهرانی

سلام بزرگوار... این اعمال اگر اثبات هم بشن( با قانون پایستگی! یا غیره و ذلک) هم چیزی رو ثابت نمی کنن! مثال هم زدم... هندی ها خیلی کارها می کنند! یزیدی های کردستان عراق هم سیخ می کنن تو حلقشون. پس با این حرفها نمی تونیم حقانیت عقیده ای رو ثابت کنیم. معقول بودن و حق بودن عقیده یا قضیه ای با شعبده بازی یا کارای عجیب غریب اثبات نمیشه... چنانچه عرفای راستین (همچون حافظ و بایزید و ابوسعید و عطار و مولوی و ...) این شعبده بازها رو اهل طامات می دونستند. در ضمن ممنون بابت قدم رنجتون... عید شما و خانواده محترمتون هم مبارک![گل]

عیّار تهرانی

جوکر مومن عزیز ! اینکه چی اثبات می کنه مهم نیست! یا اینکه بنظر شما ریاضت اسلامی تبره , ریاضت غیر اسلامی بمبه و ... هم مهم نیست! این نظر شماست(دومی)... و نظر هرکس برای خودش محترمه! اصلا بحث ما این نیست... بحث اینه که آیا عقیده ای درست هست یا نه؟ و راهش هم بررسی عقلانی هست و دل... و البته برای اثبات راهی جز استدلال عقلانی نیست. و با این مسائل چیزی اثبات نمی شه... فکر نمی کنم شمام با حرف من مشکلی داشته باشی!