جوابیه به شیخ زرنگ!!!

)اول مطلب پایین رو بخونید و سپس این مطلب رو)

و اما روزگارانی بودی و شیخی بس زرنگ که مریدان را هر از گاه اوامر ناصواب نمودی به قصد قربت و بیش از اینش بود سهم از کیاست و فراست...

و چون مریدان بگرفتی پریرویانی به قصد سکه ای نقره و به دام شیخ افتادی از میان ایشان یکی بودی نفوذی...

برفت  در جمع یاران خویش و بگفت یاران چه بنشسته اید که شیخ خانقه را به گلد کوییست اجاره دادی از برای جمع کردن زیر شاخه و بس جنایت هاست مر وی را که گر نشتابید خلایقی به ناصواب اوفتند و از راه بیرون...

که کالایش زن است و از برای هر زن سکه ای نقره میدهد به راستی!!! که گر اوضاع بدین منوال بودی هرمش بس وسیع گردد  و مرادش افزون به کام گردد و دیگر نشاید وی را یافتن به کوی های بلاد فرانس...

الغرض مامورانی به خانقه ریختند و گرفتند و زدند و بردند آنچه نباید و باید را... شیخ و بر گرد وی مریدان همی بنشسته سر بر زانوی غم نهاده ناگه صدائئین و سیماییان بیامدند از برای مصاحبات و مکاشفات...

صورت شیخ شطرنجی نمودندی و بپرسید مجری که آیا شرم ننمودی ؟ به ابوی فکر نکرده که جونان بردی از وی آبّرو که نشاید و نباید...؟؟؟

شیخ گفتی که به والله از برای خانقه بودی ما کاری فرهنگی کردیم و ...

و ماموران مالیات و خزانه مملکت ببردندی آنچه را که گردآمد ودر شرح بود و کشکول تهی شدی و شیخ را آبرو رفتی....

پس از وقتی که معلوم شد ماموران را منظور شیخ و عذر بخواستندی از وی... که او را رها نموده در کوی خویش ناگه شیخ دردی در ملاج خویش احساس نمودی که بکوفتی سلیته ای از خیل همسران مریدان که ای ناصواب مرا شوهر قوزپیچ کردی؟؟ بچه های مرا یتیم کردی؟؟؟ خجالت نکشیدی آی ایهالناس مرا به داد برسید و ....

که شیخ همیانی از زر بدر آورد از شال و وی را بدادی و ساکت کردی و در فکر رفتی که شب جواب عیال را چه دادی که همین از برای قوت بود از برای گاز و تا آخر ماه وقت بسیار که شاک او را در چشم آمدی متنبه شدی که دیگر فعل صواب و فرهنگی نکردی!!!!!!!

================================================

پا پستی:

قوت : غذا

همیان : کیف پول

زر : هزاری و 10 هزاری

گلد کوییست : از فرق ضاله!

ضاله : گمراه!

نفوذی : سرباز گمنام!!!

سلیته: پاچه ور ملیده!!!

 

/ 10 نظر / 2 بازدید
هالو هفت شنبه

ممنون دوست من بیگمان مریدان ، از این جوابیه بیش از کرامت شیخ مشعوف گشتی ، به سبب قوزپیچ شدن . شاد باشی ، چون باران بهاری [گل]

يك پزشك

[دست] ماندم حیران اندر این جوابیه [لبخند] یک شعر طنز دارم مال خودم نیست سروده یک پزشک دیگست که بنظرم شاهکاره وقت کنم برات میفرستم

آنه

خیلی پست جالبی بود. همین طوری به کارت ادامه بده. امیدوارم همیشه شاد باشی آنه شرلی

يك پزشك

بازم سلام امروز جمعه بود وقت آزاد داشتم ! من يك طنزپرداز كاملا آماتورم ( فكر كنم خيلي كلاسمو بالا بردم در واقع حتي آماتور هم نيستم !!) در نتيجه اظهار نظراتم هيچكدوم مبناي علمي نداره ! ولي از اين شعر طنز كه سروده يك پزشك با ذوق ديگست خيلي خوشم اومده بود ! در حالي كه ممكنه كاملا براي طنزپرداز حرفه اي مثل خودت ساده و عادي باشه در هر صورت شعرشو برات ميذارم اين شعر درد دل يك حاج خانمي هست كه شوهرش در غياب اعيال در خيابونهاي تهران با ماشين آخرين مدلش دنبال روزي ميگرده !! به قول معروف چشم زنشو دور مي بينه !( سروده يك پزشك هنرمند كه من اسم واقعي ايشون رو نمي دونم ) در پست بالايي شعرشو ميذارم [لبخند]

يك پزشك

خدانگهدار حاج آقا دارم ميرم يه جاي دور جايي كه حتي اسمتم نمي كنه ازش عبور هركاري دوست داري بكن نمي مونم حتي به زور ديگه نمي مونم برات مهربون و پاك و صبور مثل تو بايد بشمو برم پي فسق و فجور آشي برات درست كنم گر بگيري مثل تنور اين زندگي كه باقلواست وقتشه يكم بشه شور تيپ ميزنم كه كف كني يكم شبيه لخت و عور لنز ميذارم مش مي كنم اروپايي بلوند و بور از سر صبح چرخ ميخورم با ماشيناي جورواجور عصرامو هم پر ميكنم با پارتي و جشن و سرور آخر شب يه توبه با خداي رحمان و غفور خلاصه جمع بكن حاجي حواسو خيلي جفت و جور اين بار كه ترمز ميزني پيش پاي يه زن بور شايد زن سابقته چشماتو واكن بي شعور

يك پزشك

خدا نگهدار حاج خانم ، دارم ميرم يه جاي دور جايي كه حتي به فكرتم نمي كنه خطور از لنگ صبح تا تنگ غروب شب و روز پي عشق و حال و سفر ، چرخ و تور حواستو بچسب ببين چي دارم ميگم حرفهاي آخره خاله گور به گور تيپ ميزني كه كف كنم يكم لخت وعور ؟ جمع كن كاسه كوزه رو واسم لندهور آشي برام درست كني گر بگيرم مثل تنور ؟ ننتو ميشونم به عزات بعد از اون يه سور هر كاري دوست داري مي كني نمي موني به زور ؟ دمتو بگيرم خپل ، بندازمت تو فور اين زندگي كه باقلواست وقتشه يكم بشه شور ؟ مي برم دماغت باقلوا رو ، نشد به زور لنز ميذاري ، مش ميكني ، اروپايي ، بلوند و بور؟ مي كوبم تو فونتانلت با تن مفتول از سر صبح چرخ مي خوري با ماشيناي جورواجور؟ پرتابت كنم فضا ، با سرعت نور عصراتم پر ميكني با پارتي و جشن و سرور ؟ مي كنم عزراييل جلو چشات ظهور آخر شب يك توبه با خداي رحمان وغفور ؟ الان كه وقتش نيست ، برو بكپ بي شعور خلاصه روشن مي كنم من برات " حاج خانم " اينجور كه فكر نكني يه وقت " حاجي " نداره غرور دفعه بعد كه ترمز ميزنم پاي يه زن بور

يك پزشك

اين شعر دومي رو خودم در آوردم "درد دل حاج آقا پيرو درد دل حاج خانم !" البته باز م يك شعر ديگه پيرو اين دردل حاج آقا ساختم كه بهتره نفرستم !! [چشمک] شعر من به باحالي شعر اولي نيست ولي اينقدر اوليه قشنگ بود كه منو سر ذوق آورد ![لبخند]

يك پزشك

آخ آخ شرمنده بيت آخر كامل نيفتاد منم تعداد پستهام خيلي زياد شد [شرمنده] دفعه بعد كه ترمز ميزنم پاي يه زن بور جلو چشام نباش هلو ! ولا شدي كور آقا ببخشيد بدجور وبلاگتو بهم ريختم [شرمنده] موفق باشي [لبخند]

يك پزشك

اين يكي رو خوب گفتي هر كسي رو بهر كاري ساختن حقيقتا ما اينكاره نيستيم فقط گاهي جوگير ميشيم !!![نیشخند] انشاالله نتيجه تخصصم چند روز ديگه بياد چهار سال بعد ( يعني بعد دوره آموزشي رزيدنتي ) آدرس مطبمو بهت ميدم [لبخند] فعلا بايد دندون رو جيگر گذاشت [چشمک]

zahra

خیلی وبلاگ تون زیبا ومطالب زیبایی داشت[تایید]