شوخی با نیما یوشیج - شعر سیاه (5)

-نا گفته های پدرخوانده جریان انحرافی! -   می تراود چک پول 

می درخشد بامبول

نیست یک دم شکند خواب به چشم من و لیک

رای این احمق چند

خواب در چشم ترم می شکند !!!

 

نگران با من ایستاده سحر

پول می خواهد از من

کز مبارک دم پول آورم این دختر خود باخته را بلکه خبر !!!

 

در جگر لیکن خاری

از ره این چک و پِک می شکند

 

نازک آرای تن فتنه من

که به پولش کِشتم

و به خون دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند !

 

دستها می سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می پایم

که به من رای دهند

نظر و رای به هم ریخته شان

بر سرم می شکند

 

می تراود فتنه

می درخشد دشنه

مانده پای عمو سام از راه دراز

 

بر دم مرز مردی تنها

کانتینر طلاها بر دوش

دست او بر در می گوید با خود

کار این ابله چند

خواب این جیب پر از پول مرا می شکند !!!

/ 3 نظر / 3 بازدید
جانبازربذه نشین

بسم الله . سلام داداش جون . طاعات و عباداتتون قبول حضرت حق . افتاد ؟ می خواستم جواب اکانت تو بنوبسم ولی فشار زرفته بالا و حالم خوش نیست بعدا برات می نویسم . شادو پایدار باشی . التماس دعا[گل] farhang.rabaza@gmail.cim

هالو هفت شنبه

میبینم که به عالم سیاست وارد شدی ! کارپرداز نمیخوای ؟ شاد باشی

چی کار داری

خیلی بی فرهنگ و بی ادب و بی شخصیتی اه حالم به هم خورد هههههههههههههههههههههههههههققققققققققققققققققققققققققق