شعر سیاه (3) - شوخی با فریدون مشیری - سرنوشت

اصلا این مرحوم مشیری شعر گفته اند که ما به جانش بیفتیم از هوادارنش طلب پوزش و مغفرت داریم!!!
 
جان میدهم به گوشه قصاب خانه ها
 
سر را به قیمت سردست خم نمی کنم!
 
افسوس بر دنده و فیله نمی خورم 
 
زاری براین ماهیچه ماتم نمی کنم.

 

با قبض های گرانبار جانگداز
 
پندارد آنکه جیب مرا رام کرده است!
 
جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است
 
این ماهیانه، که یارانه نام کرده است!

 

 بیمی به دل ز وام ندارم، که زندگی
 
جزقسط و غم نریخت شرابی به جام من. 
 
گر من به تنگنای ملال آور حقوق
 
 آسوده لقمه ای زده باشم حرام من!

 

تا دل به بانکی نسپارم،به صد فریب
 
می پوشم از سه شبکه ملی نگاه را.
 
هر صبح و شب چهره نهان می کنم به اشک
 
تا بنگرم تبسم وامی چو ماه را !

 

ای تورم ، ازتو کجا می توان گریخت؟
 
من راهِ آشیان خود از یاد برده ام.
 
یکدم مرا به گوشۀ راحت رها مکن
 
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!

 ( ما فقط به جای سرنوشت گذاشتیم تورم خودش طنز شد!)

 

ای قسط و قبض مرد نبردت منم بیا !
 
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز. 
 
شادم از این یارانه خدا را،مکن دریغ
 
یارانه مرا در آتشِ بیداد خود بسوز!

 

ای بورس، هستی من در نبرد توست
 
 بر من ببخش سودهای جاودانه را !
 
منشین که دست خرج زبندم رها کند.

محکم نزن به شاخص خود تازیانه را .

/ 3 نظر / 2 بازدید
ناردانه

سلام من اومدم ... شرمنده یکی از طرفداراشونم ... ببخشیدا ...[لبخند]

سيد عليرضا رئيسي

سلام به استاد بزرگوار ممنون از حضور گرمتون شما شكسته نفسي فرموديد كه نشان از بزرگ منشي شما دارد . انشاءالله بتوانم از حضور گرم و انديشه تابناك حضرتعالي بهره مند گردم ارادتمند شما رئيسي گرگاني

mazmaz

shokhi shokhi ba fereydonam shokhi[عصبانی]