یک روز یک انشاء!!!

روزی روزگاری معلمی در محله ای ثروتمند به دانش آموزانش گفت راجع به فقر انشاء بنویسند!

انشاء یکی از شاگردان:

ما در تابستان به یک جایی رفتیم که خیلی فقیر بودند!

آنها مزرعه شان فقیرانه بود! غذایشان فقیرانه بود! نوکر و کلفتهایشان خیلی فقیر بودند! اسب هایشان لاغر بودند! فقط 3 تا ماشین داشتند! فقط 3 تا!!! باور کردنی نبود!

 

نتیجه اخلاقی»

اینک آن دانش آموز رییس مجمع کشور دوست و همسایه است و با فقر مبارزه میکند!

/ 5 نظر / 24 بازدید
هالو هفت شنبه

نه خدایی سه هزار میلیاد می ارزه این انشا ! شاد باشی

دریا

در حال حاضر اصلا مهم نیست چه نوشتید،شرمنده!!! فعلا مهم حضور دوباره تان وانشالله آرامشتان است...

FreeSmile.IR - اسمایلستان ایرانی - سایتی پر از شکلک برای وبلاگ شما

FreeSmile.IR به معنی کلامی شکلک رایگان - مجموعه ای بیش از 4500 شکلک متحرک و زیبا - --- نحوه استفاده : برای استفاده از شکلک ها در وبلاگ بر روی شکلک مورد نظر کلیک کرده و کد مورد نیاز را در ویرایشگر ارسال پست وبلاگتان قرار دهید --- امیدواریم این ابزار که با زحمت بسیار برای شما تهیه شده است مورد استفاده اتان قرار گیرد در صورت تمایل لینک سایت را در لیست دوستان خود قرار دهید با آرزوی موفقیت و شادکامی

رفیق دلسوخته

سلام به دوست مومن خودمان..... ترجیحا موقع خوندن انشا’.....معلم پس گردنی نزدت...[قهقهه]

دریا

شما یه انشا نوشتین مدرسه رو تعطیل کردین؟!!درسهای دیگه چی شد؟!همه تکالیف با یه انشا نوشتن تموم نمیشه ها!!