امان از دست دلم!!!

یک شب دل ما چنین به ما گفت

که ای معدن حرف های یا مفت

 

آخر به تو چه که آن یکی برد

آن یک دگر از گرسنگی مرد

 

ای مرد نفهم نیک رفتار

از جمله حقه ها تو بیزار

 

من هم به خدا گناه دارم

صد  درد  و  نوا و  آه دارم

 

هر روز چنان فشرده ام من

تا صبح چنین فسرده ام من

 

از دست  تو ریپ میزنم من

جای تپشم بیپ میزنم من

 

گیرم که تو اشک ها فشانی

یا  چاره  درد  ها    بدانی

 

وقتی که تو را درم نباشد

از بهر تو چاره هم نباشد

 

صد هم که بگویی و بدانی

بیهوده به ما خون نشانی

 

جان  تو   که   بیخیال  ما   شو

((گیر یات))* باباجان صبح تا شو *

 

معنا نوشت:

گیر یات: بگیر بخواب به زبان آذری

شو: شب

 

نکته نوشت :

به قول مرحوم اخوان ثالث قافیه را باید بیرون کشید ترکی و فارسی و آلمانی هم ندارد!

/ 1 نظر / 14 بازدید
شیخ نهایی

میبینم که بعد از چندی به فکر افتادی و شعر دروکردی ؟ خوب بود ، مخصوصاً اون ماجرای بیرون کشیدن قافیه ! [شیطان]