اندرباب کشکول شیخ - انتقاد آبکی طنزآلودناک

روزی روزگاری زیر گنبد کبود شیخی بود و از برای او کشکولی

و چون کنتور هنوز اختراع نشده بودی پس او را گران آمد سخن در سینه نهفتن و نگفتن چونان خناق! (دیفتیری)

پس شد که به دنیای وبلاگ نگاران چشمی روشن داشت و مطالبی عرضه اما ناگهان جارچیان چنین دکوفتند که ای ایهاالناس از فردا یارانه تعطیل است.... ناگهان لامپش خاموش شد از برای قبض 8 رقمی نورچشم ...

چنین شد که شیخ ما کراماتش را برداشت و بر کشکولش عرضه کرد حال بشنوید از کشکول شیخ....

توصیه های ایمنی شیخ را چون نگاشتی نگارنده را آب در چشم آمدو فشار برجای مردمان دون که خواندندو یک فشار هم نداند بر  کلون درش که می پسندیم شیخ مرحبا تورا... (خوب چیکار کنم دکمه هنوز اختراع نشده بود)

اندر تنبان شاه عباس هم که نگو  موریانه ها برقص آمدند که شاه راگفتند ای شاه چه نشسته ای شیخ خشتکت را پرچم نموده بر در کشکول بر کوس رسواییت می نوازد که شاه را تن در قب  لرزید و نفرینی که که ای نا مرد با هم آری و بر این اثر خوانندگان شیخ نیم شد (نصف خودمون)

و چون احوالات گفتار شیخ بر بعضی نسوان خوش آمد بخنیدند به گفتند شیخا باحال دمت گرم که اورا مور مور شد به دور از دید همسرش .... ای وای... که خود مصداق راهنمایی شد در جگرکی به فرموده خویش...

و اما گویند شیخ ما احتمالا پینه دوزی چیزی بوده است چونانکه همی جر میدهد و سپس میدوزد تنبان مردمان را ادب کردیم که شیخ را نشاید رسوا ساخت که او اورولوژیست است و اینها ( همان دکتر عیب آدمها) ز همین رو عجیب او را به کش تنبان علاقه ای عجیب است و یاران مومن را به این سبب نیکو گرامی دارد... شاید نیز جارچی است در صف مافیای کش تنبان که خدایشان خیردهاد که آبرویی بس عظیم از مردمان می خرند آبرو فروشان...

اما امان از این مردمان فضول که بلاهت به حد رساندند که شیخ را بیازارند به گفتار خویش و تسبیح از او ستانندو وی را چماقی به دست دهند بلکه پول دیه را صرف آبادانی کنند از برای رضای خدا...

از کرامات شیخ ما اینست ... بند تنبانش از قفا میبست...

===================================================

پاورقی: http://almasipage.persianblog.ir  همان کشکول شیخ است. 

/ 2 نظر / 2 بازدید
هالو هفت شنبه

خواندیم ، چند بار ، تا بفهمیم شیخ را چه شده ، که مریدان به منطق قوی ( همان چماق سابق ) ، به مصاف شیخ همی آمدی ، و دریغ نکردی از آنچه که گاه شیخ را خنداندی ، و گاه وی را رنجاندی ، به نیکی ! ممنون از اینکه ، شیخ را قابل دانستی ، چندانکه نویسی دو نیم صفحه از کرامات وی ، چنانکه دیدیم . با این اوصاف مریدان به زودی دکان شیخ تخته کردی ، تا به گوشه ای خزیدی ، و کشک ساییدی . باز هم بیا ، باز هم بنویس ، لینک انتقاد آبکی را در کشکول شیخ نهادیم ، به امید آنکه مریدان بخواندی ، و غرق نگشتی ، به فضل الهی . شاد باشی [گل]

دریا

سلام. ممنون که سر زدین. چرا در اولویت سوژه شدن هستم؟!