بیایید کمی بیشتر مواظب باشیم!

روزی حضرت عیسی علیه‌السلام از صحرایی می‌گذشت. در راه، به عبادت‌گاه عابدی رسید و با او مشغول سخن گفتن شد.

در این هنگام، جوانی که به کارهای زشت و ناروا مشهور بود، از آن جا می‌گذشت. وقتی چشمش به حضرت عیسی علیه‌السلام و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند. همان جا ایستاد و گفت:

«خدایا! من از کردار زشت خویش شرمنده‌ام، اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و

داستان های حضرت عیسی (ع) 

سرزنش کند، چه کنم؟! خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر!»

چشم عابد که بر جوان افتاد، سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‌کار محشور مکن!»

در این هنگام خدای برترین به پیامبرش وحی فرمود که: «به این عابد بگو ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با آن جوان محشور نمی‌کنیم. چه، او به دلیل توبه و پشیمانی، اهل بهشت است و تو، به علِّت غرور و خودبینی، اهل دوزخ!»

/ 2 نظر / 2 بازدید

ببین خودت هررررررررچی میخوای میگی و میخوای طرفت هیچی نگه.... مغرور تویی...نه من..من کااری به تو ندارم.. تو میای اذیت میکنی من میگم نمیخوامت برو....مسخره میکنی و میخوای من هیچی نگم.؟؟؟؟خب میزنی؟کمی هم حرف حق بخور!!!..من ادعایی ندارم و مغرور نیستم..اما جلوی تو که مغروری و هر ادم مغرور دیگه دنیای غرورم..اینو بدون.........هرگز ادم مغروری مثل تو و اون دماغ کتیو ادم حساب نمیکنم[چشمک]