یک موقعیت ناجور (2)

فکر کنین مدیر قسمتتون تو اداره اومده دم در و کارتون داره و شما هم اصلا حوصله ندارین و به بچتون میگین برو به عمو بگو بابا نیست و یک دفعه میبینین مدیرتون رو دعوت کردن تو و جلوتون واستاده!!!

ذیل موقعیت بالا همین موقعیت رو زمانی که مدیرتون زنگ زده و کارتون داره تصور بفرمایین!!!

فکر کنین شما یه بچه درسخون و سر به زیر هستین و کلا مثبتین و در حالیکه دارین تمرین حرکات موزون می فرمایین متوجه میشین دختر همسایه روبرویی وایستاده جلو پنجره و داره بر و بر نگاهتون میکنه!!!

تصور بفرمایین تشریف بردین خواستگاری و بعد از اینکه دختر خانم مورد نظر تشریف میارن متوجه میشین که خونه همون خونست اما دختر مورد نظر شما مادر خانمتون بوده!!!  ( ولی خداییش خوب مونده بوده ها!!!)

تصور بفرمایین که سالگرد ازدواجتون تشریف میارین خونه و میبینین خانمتون با کیک و هدیه منتظر شماست و شما کلا یادتون رفته بوده که امروز چه روزیه!!! ( من عاشق فیلم ترسناکم فیلمش رو بفرستین با بچه ها دورهم ببینیم!!!)

اشتباها وارد یک سایت ناحور میشین و با دقت دارین بررسی میکنین که ببندینش و نذارین بچه ها وارد این سایت بشن!!! که میبینین بچتون واستاده پشت سرتون و داره با دقت نگاه میکنه و میپرسه بابا این خانوم و آقاهه چکار دارن میکنن؟؟؟

 

 

 

 

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
هالو هفت شنبه

فکر کن ، چند سال پیش واسه نماز مغرب ماه رمضون رفته بودم مسجد ، یک ربعی قبل افطار ، تا ریا نشه ، چند تا آیه فران تلاوت کنم . وقتی وارد حیاط مسجد شدم دیدم پیش نماز مسجد ، سرش رو گذاشته زیر شیر آب ، و داره قلپ قلپ آب میخوره ، لابد عذر شرعی داشته خوب ! ولی فکر کن تا دید من پشت سرش وایسادم چه حالی داشت ؟ جالب بود ، شاد باشی