و آنک گامی دیگر!!!

بسم الله

ما آمدیم!

بعد از نبودن ها آن چرت سرودن ها فردا من می آیم! بله ما اینیم!

آمدیم که باز یک سری اراجیفی که دیگر حال و هوای طنز آلود ناکی ندارد سرهم ببندیم و خلاص!

یادمان می آید در روزگاری پیش از این ما را زمینی بود و اندک سرمایه ای که در راه خدا چوب حراج را بر سرش کوبیدیم و مایه اش را بردیم یک دفتر رهن کردیم در انقلاب!

و سپس تعدادی از نخبگین مملکت را فارغ التحصیل از بهترین دانشگاه های ایران جمع کردیم دو رو بر خودمان همه قهرمان جهان در رشته ها گوناگون و سپس...

آری سپس یک شرکت زدیم ! نه به صورات مسلحانه و الباقی بلکه در دفتر ثبت شرکت ها!

و سپس گفتیم و فریاد برآوردیم که ای هرای سرمایه گذاران خفن مملکتمان: ما رباتیک کاریم و مکاترونیک را جویده ایم و اینک زمان انقلاب صنعتی نوینی است در انقلاب!

کلی فک زدیم! طرح زدیم! توی سر خودمان زدیم! یک طرح ناب دادیم!

الغرض:

هنگامی که سرمایه گذاران یکی یکی صابون به دلشان ورمالیدند! گفتند هوی عمو نقشه های فنی رو رو کن مایه رو وردار ببر! نتیجتا ما سر زده و با کلی ذوق رفتیم و در تیم داد سخن سر دادیم که ای هرای نقشه ها را آماده کنید:

یکی گفت عمرا این طرح شدنی نیست و تا ما آمدیم زر بزنیم آن یکی گفت اصلا شدنی نیست و دیگری گفت ما اصلا تا حالا کار عملی نکرده ایم! لابیرنت میخواهی بسازی یک ساله تحویل میدهیم! اما طرح صنعتی هرگز!

بعد کاشف به عمل آمد دفتر ما شده:

  1.  مکان یک سری عشق و عاشقی ها
  2. محل گشتن به دنبال کار نان و آبدارو استخدام آنچنانی!
  3. تهیه رزومه و سوابق کاری
  4. محل تدریس خصوصی برخی از اعضاء
  5. فروش سی دی های آی تریپل ای
  6. تدوین فیلم های راهنمای زیارتی
  7. فروش و خرید انواع تیر آهن و سیمان و کشمش و دسر زعفرانی و ... که این یکیش کار خودمان بود که بلکه خودمان یک نانی ته ماجرا در بیاوریم خرج طرح های آنچنانی حضرات کنیم شاید یک آبی تهش برای مان ماند!

و الخ ....

حالا دیگر این ها چه ربطی داشت به رباتیک والله اعلم!

سرمایه گذارها هم بعد از مدتی بهمان خندیدند و ما دریافتیم که نتیجه اخلاقی باید بگیریم از کل ماجرا!

نتیجه اخلاقی داستان:

  1. در این مملکت نخبه مخبه کشک است و به درد مصاحبه و آمار و فرار مغز ها میخورد نه کار عملی و اجرایی!
  2. کار فنی و انقلابی را مگر فی سبیل الله انجام بدهید که در انتها جاییتان نسوزد!
  3. سرمایه گذار بدبخت را علاف نکنید!
  4. ته تهش که چی؟!!!

والسلام!!! بدبخت شدیم!!! طنز این خفن تر که ما میخواستیم حالی به حول صنعت مملکت بدهیم؟!!!

/ 5 نظر / 19 بازدید
جوکر مومن

مرض داشتی؟

معجزه گر

خدا تنها کس بی کساست خوش به حال بی کسا !!!! به وجود خداوند دل گواهی میدهد نه عقل (( پاسکال)) امیدوارم بتونیم هممون با ایمان به خدا معجزات زندگیمونو ببینیم... روزگار به کام...

دریا

مطلبتون رو چندبار خوندم،شاید چون به نوعی تجربه ی ملموس خودم بود،خواندم تا ببینم من کجای کار را اشتباه کردم،و تنها چیزی که نتیجه گرفتم این بود که دراین مملکت خیلی چیزها کشک است!

هالو هفت شنبه

به شیخ ما گیر میدی بعدش خودت مثل اون اینجوری مینویسی ! پناه بر خدا ! شاد باشی

محمد

دمت گرم خیلی خندیدم نتیجه اخلاقی رو خیلیییی حال کردم ولی صواب کردی یه دفتر زدی چند نفر به هم رسیدن آخه بدبختا که تو دانشگاه نمی شد بشینن با آرامش با هم اختلاط کنن (حراست و نگاه همکلاسی ها و .................................. راستی دیگه سر نمیزنی [خداحافظ]