طنزآلودناک جوکر مومن:هِر هِر!!!

طنزآلود!!!ناکی است دردآمیز ناک انگیز که فقط به درد افراد بالغ بالای 180 سال می خورد!

گفتم گفتی گفت (2)
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طنز ،پس نه پس ،گفتم گفتی گفت

رفتم بیمارستان میگم خانوم لطفا یک فرم پذیرش بدین! میگه مریض دارین برای بستری ؟میگم نخیر پس میخوام فرم پر کنم تو حیات بیمارستان عروسی بگیریم!!!

رفتم بقالی میگم لطفا یه دونه ماست بزرگ بده! میگه میبری؟ میگم نه خیر یه بسته نونم بیار واکن ماه رمضونی دور هم بزنیم ! ثواب داره!!!

رفتم پیش منشی دکتر میگم دکتر تشریف دارن؟ میگه بله میخواین ویزیت بشین؟ میگم نه خیر عمم مجرده میخوام ببینم دکتر افتخار میدن صیغش کنن یا نه؟؟؟!!!

رفتم تو اتاق به خواهرم میگم این چیه دستت میگه کتابه میگم میخونی میگه نه خیر ازم خواهش شده ویرایشش کنم واسه چاپ بعد!!!

زنگ زدم تلویزیون مسابقه دوراهی بعد کلی دنگ و فنگ وصلم کردن به مجری. مجری میگه میخواین تو مسابقه شرکت کنین؟ میگم نه خیر اشتباه گرفتم میخواست براتون فوت کنم!!!

صبح رفتم دم در دیدم کارمند  شهرداری داره جارو میزنه!!! میگم عمو خسته نباشی داری جارو میزنی میگه نه خیر بختم گم شده دارم دنبالش میگردم!!!

ما رو گرفتن بردن منکرات ماموره میگه گرفتنت ؟؟؟ میگم نه خیر دعوت شدم راجع به مبارزه با بد حجابی به پلیس راهکار بدم!!!

دارم با نامزدم ( حالا ) راه میرم ماموره اومده میگه دوست دخترته ؟؟؟ میگم نه خیر خواهرمه فقط چون از پدر و مادر جدا هستیم هیچ شباهتی به هم نداریم!!!

رفتم مسجد دارم وضو میگیرم خادم اومده میگه داری وضو میگیری ؟؟؟ میگم نه خیر دارم خودمو آماده میکنم آب حوضو خالی کنم!!!