طنزآلودناک جوکر مومن:هِر هِر!!!

طنزآلود!!!ناکی است دردآمیز ناک انگیز که فقط به درد افراد بالغ بالای 180 سال می خورد!

آقای فرمانده! اجازه!
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طنزی که طنز نیست

فرمانده دلاورم

فرمانده دلبرم

حاج احمد

با اجازه شما این نامه را اینجا گذاشتم تا بخوانند و بدانند گرچه این مطلب در باطن طنزی است که هیچش به طنز نمی رود! طنز یعنی کلامی فتان که در نهایت لطافت حقیقت را بازگو می کند برای اهلش که می داند طنز فکاهی نیست لودگی نیست ای داد که هیچ نتوانستیم بکنیم حتی همدلی

حاج احمد فرهنگ اینک در بستر بیماریست برای شفای عاجلش صلوات...

دردانه من فاطمه جان ! شاید این آخرین نامه پدرت باشد که برای تو نگاشته است برمن ببخش پدری را که همچون پدران نتوانست برتو پدری کند چون پاهایش را داد تا اسلام و کشور پایدار باشد و در این اواخر چشم هایش را داد تا بیدارباشید تا مگر گرگی طمع شرف و حیثیت اسلام و شیعه را نکند !   باید چشم هایم کور میشد هنگامی که دید : مسلمان نامی به کشورش تجاوزکرد و از آن بدتر در سوسنگرد به ناموس دختران مسلمان تجاوز کرد و من هیچ کاری نتوانستم بکنم و تا آخریت لحظات عمر خویش آن کابوس را فراموش نکردم و نخواهم کرد ! و بخاطر آن بود هنگامی که دختری ۱۲ ساله بودی و رئیس جمهور وقت به دیدارم در بیمارستان آمد و از تو خواست که چیزی بخواهی تا بدهد و تو ماشین خواستی تا پدرت راحت شود از درد آژانس خواستن و جلویت را گرفتم که نه دخترم بگذار تفنگ بخرند ! و تو ناراحت شدی و من به هرزحمتی بود آن ناراحتیت را جبران کردم . امروز بگویم برایت که اگر گلوله ای در آن لحظه داشتم متجاوزان به ناموس مسلمان ایرانی را به درک واصل میکردم ولی افسوس که نبود !!! پس ببین فرق روزهایی را که من دیدم و تو دیدی را . من از نداشتن گلوله تا آخر عمر زجر میکشم و تو از نداشتن پدری مثل دیگر پدران !!!! پس درد ما همه از نداشتن است و تو ومن از نداشتن گزیده میشویم ولی اینک در این کشور پهناور ایران کسانی هستند که برای خریدن یک سگ ۲۰۰میلیون تومان خرج میکنند و تازه بقول خودت برای آن سگ هم پزشک اختصاصی هم میگیرند و حاج رضا(سرداری که از اولین روزهای جنگ رزمید و جنگید و زخمها برداشت و بستری ها هم ندید و اینک در کنج خانه ای در یکی از روستا ها با فقر وفلاکت دست و نجه نرم می کند !)با پرونده ای سنگین در بنیاد هنوز درصد جانبازی ندارد که حداقل حقوق بخور نمیر داشته باشد و خوب میدانی که بنیاد برای این عزیز چندین بار کمیسیون کرد و چندین بار صفر درصد کرد و اینک جاج رضای بچه شهری با زن و بچه هایش به روستائی پناه برده تا در آنجا زن و بچه اش در زمینهای مردم کار کنند و خرج نان بخور ونمیر را در آورند !‌ حال اینکه اگر از بودجه بیت المال هم اندکی به خانواده او میرسید خداپسندتر بود !            فاطمه ! اگر خواستی برای پدرت کاری انجام دهی برای حاج رضا ها انجام بده تا روح پدرت شاد شود و شرمنده شهدا نباشد که نتوانستم برای حاج رضا ها کاری انجام دهم ! خدایا تو نیک میدانی که به هر مسئولی که دیدم گفتم که : بچه های رزمنده چه دردهائی را اینک تحمل میکنند و هیچ نتیجه ای نگرفتم !!! دخترم پدر شرمگینت را ببخش بخاطر اینکه جهازیه ات را نصف کردم تا دختر حاج رضا بی جهیزیه و شرمنده به خانه شوهر نرود !!! دخترم همیشه و در همه حال از ولایت امیرالمومنین علی(ع) و اینک در غیبت حضرت حجت(عج)از ولایت فقیه نه یک قدم جلو و نه یکقدم عقب نمان که سفارش خدا و امام راحل و شهداست و هرچه فلاکت در گذشته داشته ایم از نبود ولایت فقیه است !  فاطمه جان نامه ای هم به پسرت علی نوشته ام که توصیه میکنم وقتی ۱۵ ساله شد حتما بدهی تا بخواند و دفترهای خاطراتم را که جبهه نوشته ام به شرط دادن به پسرت علی به تو میسپارم  . مواظب باشید که در دفتر خاطراتم اسم منافقانی را که آنروزها ما شناسائی کرده بودیم ولی اینک اهل زر و زور شده اند اگر بدستشان بیفتد نامشان را از بین خواهند برد و من اگر تا بحال نسبت به نشر آن اقدامی نکردم از ترس جان خود نبود بلکه جلوگیری آن زر و زور مداران بود ولاغیر  !!!  اگر روزی از خواستی برسر مزارم بیائی اول به مزار شهدای گمنام سربزن سپس به پدرت

http://farhangrabaza.persianblog.ir/post/12/