طنزآلودناک جوکر مومن:هِر هِر!!!

طنزآلود!!!ناکی است دردآمیز ناک انگیز که فقط به درد افراد بالغ بالای 180 سال می خورد!

سوالات کودکانه و دعوای زن و شوهری طنز آلود ناآکی!
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طنز ،کودکان ،دعوای زن و شوهر

توضیح : شما الان دقیقا وسط یک دعوای زن و شوهری هستید! سعی می کنم تا آنجا که می شود عفت کلام را حفظ کنم اما اگه نشد ببخشید!

پدر: تو غلط کردی که از مامان من خوشت نمیاد!

مادر: مرده شور خودت رو ببرن و اون مادر ت و اون خواهر پتیارت...

بچه: مامان پتیاره چیه؟؟؟؟

مادر: اسم گله مامان شما گوش نده...

پدر :خوهر من پتیاره است؟ یا اون خواهر الدنگ جلفت؟

بچه : بابا جلف چیه؟

پدر: بابا جان شما گوش نکن جلف اسم درخته!

بچه : پس مرده شور چیه؟

پدر: مرده شور به نگهبان پارک میگن برو تو اتاقت...

مادر: خواهر من جلفه؟ حالا اون شوهر داره خواهر تو که نداره چرا اونجوری مانتو تنگ میپوشه و بزک دوزک میکنه تو خیابون؟

بچه :بزک دوزک چیه؟

مادر: وقتی یه چیزی خوشگله میگن بزک دوزک کرده. مادر برو تو اتاقت وگرنه عصبانی میشما...

پدر: آره بزک کرده اما مثل آبجی تو هرزه بازی در نمیاره...

بچه : بابا هرزه چیه؟

پدر: به چیزای به درد نخور میگن. دیگه برو تو اتاااااااقت تا نیومدم...

مادر: آره خواهر من اگه هرزه باشه که خواهر امل تو  هرجاییه!

بچه : مامان امل چیه؟ هرجایی چیه؟

مادر: اه تو هم اعصاب منو خورد کردی برو تو اتاقت یالا...

بچه : باشه حتما هرجایی به چیزایی میگن که همه جا می بریمشون و امل هم حتما یعنی مهربون. من اصلا رفتم.

پدر...

مادر....

فردا صبح بچه در مدرسه!

کلاس انشاء، موضوع انشاء : خاطره یک روز خوب!

انشاء:

((یک روز من و مادر پتیارم و بابای املم که مثل گل بزک دوزک کرده بودند به پارک رفتیم!

مادر من مرا به قسمت بازی برد اما چون تاب ها و سرسره ها خیلی هرزه بودند من نتوانستم بازی کنم!

به همین دلیل رفتم پیش جلف ها و کلی از اون ها بالا رفتم بعضی از این جلف ها ی مو سیخ سیخی خیلی خار داشتند که توی دست من رفت و من دیگر از این جلف ها بدم می آید!

وقتی هم میخواستم پیش پتیاره ها و امل ها بروم و با آنها بازی کنم آقای مرده شور می آمد و به من میگفت برو با دوچرخت بازی کن!

من هم گفتم دوچرخه من هرجایی نیست و ما آن را با خودمان نیاوردیم! آن آقای مرده شور خیلی امل بود و من وقتی به او گفت عمو شما خیلی املی ناراحت شد و یه چیزهایی بدی گفت که من نفهمیدم! ولی چون داد میزد من فهمیدم فحش است...

ودر آخر من از خانم معلم پتیاره املم که خیلی بزک دوزک کرده هستند ممنونم که چنین موضوع انشاء خوبی را به ما دادند!))

نتیجه اخلاقی داستان:

1- کلا میدونم بی مزه بود شرمنده ولی واجب بود کلا طنز یعنی اغراق ولی بیمزگیش هم به خاط سانسورش بود شما از کلمات رکیک تر استفاده کنید با مزه تر میشود!

2- بچه ها به خاطر اعتمادشان به ما هرچیزی را از ما باور میکنند! پس مواظب پاسخ هایمان باشیم!

3- سعی کنیم در خانه هم فرهنگی باشیم و متمدن تا بچه مان از این انشا ها ننویسد!

4-فسم پیشاهنگی! بی مزه بازی موقوف!