طنزآلودناک جوکر مومن:هِر هِر!!!

طنزآلود!!!ناکی است دردآمیز ناک انگیز که فقط به درد افراد بالغ بالای 180 سال می خورد!

روزی که جوکر مومن جراح شد!!!
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طنز ،طنز اقتصادی

رفتم میوه فروشی محل! محل نه محال! آخر با این قیمت ها محال بود که جیبمان دردش نگیرد! لیست را که دیدم چشمم سیاهی رفت! برهمین منوال یادم آمد که گوشت و مرغ هنوز مانده و آهی از نهادم برآمد!!!

کلی با خودم چانه زدم تا حدی که کم مانده بود فکم بشکند، خوب شد جلوی خودم را گرفتم چون ممکن بود بروم از خودم شکایت کنم! شما که می دانید آدم وقتی با خودش درگیر است مرتب با خودش می رود کلانتری!!!

و در نهایت!!! یک کیلو هلو خریدم!!! آری هزار گرم!!! به مبلغ 3000 تومان! درشت و آبدار! وای که چقدر دلم می خواست یکی از آنها را گرفته و با وحشی گری تمام گازش بگیرم! نه بیرحم نیستم او جیب مرا گاز گرفت من هم او را! این را می گویند عدالت! میهمان ها چه شانسی آوردند که وبا آمده است!

شمردم! 5 تا ! نه کم و نه زیاد! دانه ای 600 تومان! دیگر نتوانستم دوام بیاورم یکی از هلوها را برداشته دور از چشم همه شستم وای که مخملی بود!

چاقو را برداشتم! شکافی در پوست آن ایجاد کرده و در امتداد آوند های آن آن را برش دادم ! وای چه کرم تپل و خوشگلی! یکی نیست به این کرم ها بگوید آخر چرا مواظب نیستید که آدم نخوردتتان! کرم گفت : هر چه بادا باد تو که آدم نیستی!

اما من عصبانی نشدم! کرم را درون بشقاب گذاشتم و ادامه دادم و او همچنان می لولید و دشنام نثار من میکرد و میگفت مرگ بر اسرائیل! چه کرم سیاسیی بود!

به هسته رسیدم آرام و با طمانینه و کاملا مراقب از اینکه هلوی گرمی شش تومان یک ذره اش هم جا نماند آرام هسته را درآوردم! دیدم در دستانم میتپد، لیسش زدم وای چه طعمی! کرم، تخمش هم خوشمزه است! چه خیال کرده اید او کرم است اما از هلوی دانه ای ششصد تومان عمل آمده است! نوکش تیز بود گازش زدم گور پدر دندان پر از آمالگام من!

و باری دیگر! قطعه کرمو را جدا کردم ، هیهات 60 تومانش رفت...!!!

و قطعه ای دیگر که لهیده است! ای هرای 120 تومانش رفت! و 120 تومانی دیگر! و هی دیگر وهی دیگر!

به زور لهیده هایش را بلعیدم ! پس چه فکر کرده ای پول که علف خرس نیست! می بلعم آنچه را که می بلعم!

با دقت برشی دیگر! آوند های پر از آهن هلو یک به یک از هم می شکافند! ای وای !!! یک تومور!!! درش می آورم !!! این دیگر چیست ؟؟؟ مهم نیست !!! هااااام!!!

واینک 150 گرم هلوی تمیزو تازه از یک خروار هلوی گرمی شش تومان باقی مانده است! آبدارو لذیذ! حی و حاضر ! پوست کنده! گلو پسند!

و همسرم می آید !!!  چشمانش را نازک می کند ! لبخندش زیباست!  و دستانی که به نشانه خجالت درهم گره خورده است!

آییییی هواااااااااااار!  یکی نیست بگوید آخر هنوز عمل تمام نشده است !!!

اما او - خیلی ملیح -  قطعه قطعه ! هلو را می بلعد آی عشق!!!

عمل همینک پایان یافت!!! بدروذ ای هلوی خوشگوار بدرود و اینک ظرف را باید بشویم همسرم خسته است!