طنزآلودناک جوکر مومن:هِر هِر!!!

طنزآلود!!!ناکی است دردآمیز ناک انگیز که فقط به درد افراد بالغ بالای 180 سال می خورد!

شب عید است و یار از من...
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دیگه دیگه ،گنج قارون ،لبو

سلام

آقا عیدتون مبارک دمبتون سه چارک... این دم عیدی ما هم گفتیم احساسات جامعه رو یک انگولکی بکنیم بلکه هم خدا رو چه دیدی یه چیزی تهش دراومد...  اشتباه نشه یه وقتی ها عرض این بود احساساتش رو انگولک کنیم نه تهش رو ها!!! خلاصه گفتیم که بعدا بهمون نبندن که چرا ال شد و بل شد...

اندر احوالات عید مشغول تحقیق و تفحص بودیم که ای خدا ما رو رو سیاه نکن هرچی سوژه بوده ملت بر داشتن نوشتن ما موندیم و حوضمون نکن همچین و نبر آبرومون رو این شب عیدی که به ناگهان بیت شعری همچون رعد و برق وصل شد به سه فازمون و لخت از حموم پریدیم بیرون که یافتم... حالا این عیال و مهمان ها رو بگی ما دیدیم سرشون رو انداختن و نخودی می خندن و میگن اوا خاک به سرم که ما فهمیدیم بهههههههله چه دسته گلی به آب دادیم !!! خلاصه...

و اون بیت شعر قصار از شاعر زیبا عذار مه چهره جیگر این بود که:

شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد

گمانش می رسد من گنج قارون زیر سر دارم!

اومدیم از این لوس بازیها سر ملت در بیاریم و همین یک بیت رو بگذاریم که بععععله ما خیلی طنازیم و اینکاره ایم و دیگه اییییییییییینه!!!!

دیدیم نه این بیت شعر یه جاش داره میلنگه !!! کلی پکر شدیم که ای خدا!!! مرحمتت رو شکر اما آخه اینجوری ؟؟؟ این که کلش گافه که!!!

آخه ای شاعر ای باقلوا ای بامادور ای شکر پنیر ای الگوی جامعه ... آخف نگفتی یه بدبختی یه جای این مملکت لخت از تو حموم میپره بیرون و آبروش رو میکنه جیگر دوست دختر یوزارسیف که ای هرای!!! من سوژه پیدا کردم بشتابید بشتابید؟؟؟  اونم به خاطر فرمایشاتی که شما می فرمایید... ده نکن برادر با احساسات جوانان این مملکت بازی آخه!!!

این شعر که گفتی یعنی چی برادر من؟؟؟ شب عید است و یار از شما چغندر پخته می خواهد؟ آخه این شدنیه؟ اون یار مگه مغز خر خورده سرویس های 24 عیار کارتیه رو بذاره بیاد چغندر پخته بخواهد!!!؟؟؟   بعدشم حالا اون بد بخت یه چیزی خواست شما چرا گنج قارون رو میبری زیر سوال؟؟؟ یعنی کل گنج قارون یه برش لبو؟؟؟ د هرچقدرم اون زمونه اوضاع بد بوده که لبویی های تجریش که انصافشون زبونزد بوده که...

خلاصه ما اندر این توهمات خوابیده بودیم که مرحوم فرمانفرماییان اومد به خوابمون و علی الورود یه دونه خوابوند زیر گوشمون که هوی مرتیکه فکر کردی منم دولتم که هی چپ و راست ازم انتقاد کنی منم بخندم صدام در نیاد؟؟؟ به گور بابات خندیدی منو نقد کنی... تا ما بیایم به خودمون بجنبیم و تزی بدیم و اینا دومی رو از ما تحت خوردیم و اینچنین شنیدیم که ای گاگول مگه زمان ما هی زرت و زرت یارانه میدادن که ما به لبو جرات جسارت داشته باشیم.... وقتی ما 10 شاهی لبو می خریدیم 5 نفری سق میزدیم کاغذشم خشک میکردیم که در طی سال یک لیسی بهش بزنیم که مزه لبو یادموم نره!!! بعدم مگه یارهای ما مثل یارهای شما بودن؟؟؟ ما رو نمیدادیم داداش مرد بودیم... اینکاره بودیم... زمان ما ده شاهی پولی بود... حالا واستا این صفرهاتون که حذف شد می فهمین آره جانم... نبینم دیگه .... که یک دفعه خوابم اکشن شد!!! خانوم شاععر محترم از پس و بی هوا با جاوری اصل قاجاری چنان بر فرق سر ایشان کوبید که دامنش از دست برفت ... که تو اینکاره بودی ها؟؟؟ جز جیگر زده سالی یه لبو نمی خری که چی ... گنج قارون ها؟؟؟ این کاردیه چی بود این می گفت یا می خری یا می خرونمت هوی واستا بینم ای که داغت به دلم بمونه...

آقا روحش شاد ... ما که از خواب پریدیم اما از اونجایی که خواب حجت نیست ما نشستیم به خودمون دلداری دادیم که نه بابا حتما شاعر یه چیزی میدونسته بالاخره یا گنج قارون اون موقع اندازه یه لبو می ارزیده یا لبو رو با گنج قرون عوض نمی کردن یا گنج قارون پر لبو بوده ... اصلا ولش کن بابا به ما نیومده طنز بنویسیم... چشم اومدم عزیزم...

بی خیال طنز ... عیدتون مبارک....